امپراتوری آلمان در سال ۱۸۷۱ با نفوذ و زیرکی بیسمارک تشکیل شد و ویلهلم اول – که پیش از آن بر پروس حکومت می کرد – به عنوان قیصر آلمان برگزیده شد... امپراتوری آلمان در سال ۱۸۷۱ با نفوذ و زیرکی بیسمارک تشکیل شد و ویلهلم اول – که پیش از آن بر پروس حکومت می کرد – به عنوان قیصر آلمان برگزیده شد. امپراتوری عبارت از فدراسیونی بود از حکومتهای پادشاهی. نوعی نظام فدرالی که تا به امروز نیز همچنان به قوت خویش باقی مانده است. اتحادیه ای مرکب از ۲۵ ایالت آلمانی که قدرت سلطنت پروس و ارتش این ایالت ، بر سایرین احاطه داشت.
بیسمارک برای رسیدن به اهداف خود ، از علاقه ملت آلمان به دموکراسی استفاده کرد و اجازه داد که عموم مردان آلمانی در انتخابات ، حق تعیین نمایندگان رایشتاگ (Reichstag) یا همان مجلس سفلی را داشته باشند. بیسمارک در میانه سالهای ۱۸۷۱ تا ۱۸۹۰ به عنوان صدراعظم آلمان خدمت کرد اما در این مدت ، به هیچ وجه خود را تابع نظرات و آرای نمایندگان رایشتاگ نساخت و حکومت مطلقه را متعلق به امپراتور و صدراعظم می دانست. مجلس علیا نیز در آلمان برقرار بود. قدرت قانونگذاری این نهاد از رایشتاگ بیشتر بود اما اعضای آن را شاهزادگان ایالات تشکیل می دادند.
ساختمان رایشتاگ
*************
بیسمارک عموماً از حمایت و پشتیبانی ملیگرایان بهرهمند بود. او به منظور استقرار وحدت در امپراتوری جدید ، اصلاحات متعددی را پیاده کرد. نخستین رویارویی بیسمارک با کلیسای کاتولیک بود. در سال ۱۸۶۴ پاپ در بیانیهای رسماً تخطی دولتها در امور فرهنگی و مسائل مربوط به کلیسا را محکوم کرد. در ۱۸۷۰ کلیسای کاتولیک رم طی رسالهای بر معصومیت پاپ تاکید ورزید؛ این بدان معنا بود که پیروان مذهب کاتولیک بایستی اظهارات شخص پاپ را در مسائل دینی و اخلاقی قبول کنند.
شطرنج بازی پاپ و بیسمارک – جنگ قدرت میان دولت آلمان و کلیسای کاتولیک
بیسمارک از این اعلامیه نتیجه گرفت که امپراتوری آلمان نمی تواند بر وفاداری محض پیروان کاتولیک خود چندان اعتماد داشته باشد. پیروان کاتولیک به نام دفاع از حقوق خویش و ایالات جنوبی آلمان که اکثریت آنان را کاتولیکها تشکیل می دادند ، حزب “مرکز” را تاسیس کرده بودند. لیبرالها که عموماً طرفدار امپراتور و بیسمارک بودند ، قوانین سختی علیه کاتولیکها تصویب کردند.
در ۱۸۷۹ بیسمارک برخلاف انتظار لیبرالها ، نعرفههای گمرکی برای حمایت از اجناس داخلی وضع کرد ؛ زیرا به درآمدهای حاصل از این راه، نیاز داشت. با رشد و توسعه سریع صنایع در آلمان ، بر طبقه کارگران این کشور افزوده شد. سوسیالیسم – که بیسمارک شدیداً مخالف آن بود – در میان اقشار پایین جامعه آلمان شیوع یافت و این امر موجب نگرانی امپراتور و بیسمارک شد.
حزب سوسیال دموکرات آلمان در سال ۱۸۷۵ تاسیس گردید. اعضای این حزب ، خود را اعتدالیون می نامیدند. اما حتی این سوسیالیسم معتدل نیز نتوانست نگرانیهای بیسمارک را برطرف سازد. وقایع کمون پاریس ، موجب انزجار او از سوسیالیسم شده بود. بیسمارک به خوبی می دانست که سوسیالیسم همواره به هر شکلی به دنبال جمهوریت است و بنابراین در شرایط کنونی آلمان ، نهضتی انقلابی محسوب می شود.
بر اثر دو سوءقصد ناموفق به جان امپراتور که توسط رادیکالها ترتیب داده شد ، بیسمارک بهانهی لازم را برای نسبت دادن این اقدامات به سوسیال دموکراتها بدست آورد. در میان سالهای ۱۸۷۸ تا ۱۸۹۰ هرگونه تشکل و روزنامهی سوسیالیستی ممنوع اعلام شد. بیسمارک به موازات سرکوبی سوسیالیستها ، برای بهبود وضعیت کارگران آلمانی کوشید.
از ۱۸۸۰ به بعد ، سلسله قوانینی برای بهبود اوضاع کارگران تدوین و تصویب شد. دولت آلمان ، کارگران را در مقابل بیماری ، سوانح و ایام پیری بیمه کرد؛ به نحوی که در زمینهی بیمه اجتماعی ، امپراتوری آلمان جلوتر از کشورهای دموکراتیکتری همچون بریتانیا و فرانسه بود.
بیسمارک موفق به نابودی سوسیالیسم نشد. در سال ۱۸۹۰ تعداد سوسیالیستهایی که به نمایندگی رایشتاگ انتخاب شدند ، به مراتب بیشتر از ۱۸۷۸ بودند؛ زیرا ، آزادی رای دهندگان برای انتخاب نمایندگان قانونی خود ، مانع از پیشرفت نقشههای بیسمارک شد.
بیسمارک در سالهای پایانی دهه ۱۸۸۰ ، به دنبال آن بود که رایشتاگ را سرنگون سازد و بدین وسیله ، از تاثیر تصمیمات مردم بر آیندهی امپراتوری بکاهد اما در ۱۸۹۰ در ۷۵ سالگی مجبور شد که به امر ویلهلم دوم – امپراتور جدید – از کار کناره گیرد. امپراتوری آلمان از ۱۸۹۰ تا زمان انهدام در ۱۹۱۸، با نفوذ و اختیار مستقیم قیصر ویلهلم دوم اداره میشد.
ویلهلم دوم